غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
379
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بمعتمدى سپرده رايت مراجعت بصوب غزنين برافراشت و در سنهء اربع مائه نوبت ديگر علم ظفرپيكر مرتفع گردانيده ببلاد هند شتافت و بعد از تعذيب كفار و تفريق اشرار عنان بصوب دار الملك غزنين تافت و در همين سال ملك ملوك هند تفرعنامه بسلطان فرستاده طالب مصالحه گشت و متقبل شد كه پنجاه زنجير فيل بفيلخانه سلطان فرستد و هرسال مبلغى زر بخزانه عامره رساند و بر سبيل مناوبت دو هزار سوار ملازم موكب نصرتشعار گرداند و اولاد خود را سوگند دهد كه نسبت بذريات سلطانى همين قاعده مرعى دارند و سلطان بدين مصالحه رضا داده تجار آغاز آمدوشد كردند و در سنهء احدى و اربعمائه سلطان محمود غزنوى جهة مصالح دنيوى لشكر بغور كشيد و حاكم آن ديار محمود بن سورى با دو هزار سوار در برابر آمده اسير سرپنجهء تقدير گشت و نگين زهرآلوده مكيده از عالم رحلت نمود و آنولايت بتحت تصرف گماشتگان سلطان درآمد در خلال اين احوال شاه شار ملك غرجستان نسبت بسلطان اظهار عصيان كرده گرفتار شد تفصيل اين مجمل آنكه غرجستانيان در آن زمان حاكم خود را شار مىگفتند چنان كه هنديان راى ميخواندند و در زمان نوح بن منصور سامانى شار غرجستان ابو نصر نامى بود و اين ابو نصر از غايت سلامت نفس و ميل بمصاحبت علماء زمام امور مملكت را بدست ولد خود محمد داده از آن امر استعفا نمود و چون كوكب اقبال يمين الدوله باوج شرف انتقال كرد يمينى را كه مؤلف تاريخ يمينى است نزد شاران فرستاده ايشان را باطاعت و انقياد خواند شاران اوامر و نواحى سلطان را قبول نموده پسر شار ابو نصر كه او را شاه شار مىگفتند به خدمت سلطان آمد و بخلع فاخره و الطاف وافره نوازش يافته بغرجستان بازگشت و بعد از چندگاه سلطانرا داعيهء غزوى بخاطر گذشته باحضار شاه شار مثال داده و او بنابر تخيلات نفسانى و تسويلات شيطانى نشان جناب سلطانيرا امتثال ننمود و از بارگاه يمين الدوله التونتاش حاجب و ارسلان جاذب بدفع او نامزد گشته چون اين دو سردار نزديك بدار الملك شار رسيدند شار ابو نصر پناه بالتون تاش برد و از حركات ناشايسته پسر ابراء نموده التونتاش او را بهراة فرستاد و شاه شار در حصارى متحصن گشته پس از روزىچند بامان بيرون آمد و امراء شاه شار را بصوب غزنين گسيل كردند و چون او بمجلس محمود رسيد بتازيانه چند نوازش يافت و در يكى از قلاع محبوس گشت اما نواب ديوان سلطان حسب الحكم اسباب فراغت او را مرتب داشتند بعد از آن يمين الدوله شار ابو نصر را از هراة طلبيد و منظورنظر عنايت گردانيد و جمع مزارع و املاك شارانرا بزر نقد بخريد و خواجه احمد بن حسن ميمندى شار ابو نصر را در ظل حمايت خويش جاى داد و او در سنهء سته و اربعمائه روى بعالم عقبى نهاد و در سنهء خمس و اربعمائه سلطان محمود را كرت ديگر هوس جهاد در خاطر افتاده باقصى ممالك هند توجه فرمود و با يكى از اعاظم ملوك آن ديار محاربه نمود و بسيارى از اهل ضلال بدار البوار فرستاد و خطه ناردين را تسخير كرد آنگاه روى توجه بصوب غزنين آورد و هم درين سال بنواحى تهانيسر كه حاكم آنجا كافرى بود